نه تشکر، من نمی خواهم این آیتم را سفارشی کنم.
یک متن سفارشی در فیلد زیر وارد کنید.
محصول به سبد خرید شما اضافه شد.
......................................................................
نویسنده در مقدمه کتاب، اشراف را از گروههای تأثیرگذار در جامعه معرفی میکند که به سبب برخورداری از ثروت، قدرت و موقعیت اجتماعی، میتوانند در شکلدهی به باورها، ارزشها و رفتارهای جامعه نقش داشته باشند. در این نگاه، اشرافیت تنها به برخورداری از امکانات مادی محدود نمیشود...
نویسنده در مقدمه کتاب، اشراف را از گروههای تأثیرگذار در جامعه معرفی میکند که به سبب برخورداری از ثروت، قدرت و موقعیت اجتماعی، میتوانند در شکلدهی به باورها، ارزشها و رفتارهای جامعه نقش داشته باشند. در این نگاه، اشرافیت تنها به برخورداری از امکانات مادی محدود نمیشود، بلکه دنیاطلبی، منفعتطلبی، انحصارطلبی، امتیازخواهی و خودبرتربینی نیز از ویژگیهایی است که در بررسی این جریان مورد توجه قرار گرفته است.
در این پژوهش، برای تبیین مفهوم اشراف، به دو تعبیر قرآنی «مترف» و «مَلأ» توجه شده است. نویسنده «مترف» را ناظر به افرادی میداند که برخورداری از نعمتهای مادی آنان را به رفاهزدگی، لذتطلبی، غفلت و طغیان میکشاند و «مَلأ» را نیز در کاربرد مورد نظر پژوهش، به بزرگان و صاحبان قدرت و نفوذی اطلاق میکند که جایگاه، ثروت و هیبت اجتماعی آنان بر تصمیمها و رفتار توده مردم اثر میگذارد.
بر اساس این چارچوب، کتاب تلاش میکند نشان دهد که اشراف چگونه از ظرفیتهای قدرت و ثروت برای تأثیرگذاری بر افکار و رفتار جامعه استفاده میکردند و این اقدامات چه پیامدهایی برای ارزشهای دینی و اجتماعی داشته است. در مقابل، سیره پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) به عنوان الگوی مواجهه با این جریان بررسی میشود.
یکی از محورهای اصلی اثر، مفهوم «سیره شناختی» است. نویسنده این مفهوم را برای اشاره به رفتار و گفتار معصومین(ع) با هدف تأثیرگذاری بر نظام باورها، ارزشها، نگرشها و هنجارهای جامعه به کار میگیرد و از این منظر، به دنبال استخراج اصول حاکم بر مواجهه معصومین(ع) با تأثیرات شناختی اشراف و اشرافیگری است.
در ادامه، پژوهش با توجه به تفاوت شرایط تاریخی، بررسی خود را بر عصر نبوی و علوی متمرکز میکند تا اقدامات اشراف و شیوه مواجهه پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) با این جریان را مورد مطالعه قرار دهد.
نویسنده همچنین در تبیین مخاطبان این مواجهه، جامعه را از منظر میزان شناخت و عمل به سه طیف سفید، سیاه و خاکستری تقسیم میکند. طیف سفید کسانی هستند که پس از دستیابی به شناخت صحیح، براساس آن عمل میکنند؛ طیف سیاه حق را با وجود شناخت آن انکار یا کتمان میکنند؛ و طیف خاکستری، گروهی هستند که در شناخت صحیح یا پذیرش و عمل به آن با ضعف و موانع مختلف مواجهاند. بخش قابل توجهی از بحث مربوط به شیوه مواجهه شناختی با این طیف است.